- خبررسا - https://khabarrasa.ir -

رسانه ملی نباید اپوزیسیون سیاست‌های رسمی کشور باشد/ پیام عدم اصلاح صداوسیما به جامعه این است که در، بر همان پاشنه می‌چرخد

به گزارش خبررسا، طی یک سال گذشته برای چندمین بار رئیس‌جمهور آشکارا از عملکرد رسانه ملی انتقاد کرده و حال این پرسش در افکار عمومی ایجاد شده است که چرا رسانه ملی به جای تقویت‌ انسجام ملی، در مسیر تقابل با سیاست‌های کلان کشور گام برمی‌دارد؟ مسعود پزشکیان دیروز با انتقاد از برخی رویکردهای صداوسیما گفت: «وقتی در صداوسیمای جمهوری اسلامی می‌گویند نظامی‌ها یک طرف و دولت یک طرف دیگر، معنای آن شکاف است؛ این حرف اسرائیل است. من نه‌تنها خودم را از نیروی نظامی جدا نمی‌دانم بلکه باعث عزت و سربلندی خودم می‌دانم و با قدرت از آن دفاع می‌کنم».

در همین ارتباط، قادر باستانی تبریزی، استاد ارتباطات و رسانه، روزنامه‌نگار و عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران در گفت‌وگو با ایلنا با انتقاد صریح از عملکرد صداوسیما، اظهار داشت: بعد از هر بحران یا جنگ، یک مرحله بسیار حساس وجود دارد که در ادبیات ارتباطات بحران به آن مرحله بازسازی اعتماد و تاب‌آوری اجتماعی گفته می‌شود. در این مرحله، رسانه باید چند کار انجام دهد: نخست، اضطراب جامعه را کاهش دهد؛ دوم، احساس مشارکت و همبستگی ایجاد کند؛ سوم، چشم‌انداز آینده را روشن کند؛ و چهارم، امکان گفت‌وگو میان گروه‌های مختلف را فراهم کند. اما اگر رسانه بعد از بحران همچنان بر تنش، دوقطبی‌سازی و ادبیات تقابلی تمرکز کند، جامعه را از مرحله ترمیم عبور نمی‌دهد. جامعه فقط با شعار مقاومت اداره نمی‌شود. جامعه نیازمند امید، اعتماد و احساس دیده شدن است.

این استاد ارتباطات خاطرنشان کرد: ارزیابی عملکرد رسانه ملی در شرایط بحران و جنگ، نیازمند معیارهای پیچیده‌ای نیست. چند سؤال ساده می‌تواند وضعیت را روشن کند؛ آیا روایتی که از صداوسیما منتشر می‌شود، باعث تقویت وحدت اجتماعی می‌شود؟ آیا اعتماد مردم به مسئولان افزایش پیدا می‌کند؟ آیا این رسانه در مسیر راهبردهای کلان کشور حرکت می‌کند؟ متأسفانه پاسخ این پرسش‌ها به اعتقاد من مثبت نیست.

وی گفت: از نظر من، مشکل امروز رسانه ملی فاصله گرفتن از کارکردهای واقعی یک رسانه است. در شرایط حساس کشور، رسانه باید پناهگاه روانی مردم، تقویت‌کننده انسجام ملی و روایتگر واقعیت‌ها باشد، نه اینکه به میدان بازتولید اختلاف، تردید و بی‌اعتمادی تبدیل شود. اینکه صداوسیما مرجعیت خود را از دست داده و مخاطب به سمت رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور سوق پیدا کرده، نتیجه مستقیم این سیاست است. اگر صداوسیما اصلاح نشود، این پیام به جامعه مخابره می‌شود که در بر همان پاشنه می‌چرخد.

باستانی تبریزی خاطرنشان کرد: متاسفانه ما شاهد اُفت فاحش کیفیت برنامه‌ها، اتخاذ رفتارهای محفلی و دامن زدن به اختلافات عمیق اجتماعی بوده‌ایم. واقعیت این است که اگر اسرائیل می‌خواست برای برهم زدن انسجام نیروهای درون نظام برنامه‌سازی کند، بعید بود غیر از این عمل کند.

وی افزود: به نظر من، گام اول تجدیدنظر در حضور رئیس صداوسیما در جلسات هیئت دولت است. وقتی صداوسیما با سیاست‌های دولت که برخاسته از رأی مردم و تأیید ارکان نظام است، کمترین همراهی را ندارد، حضور رئیس آن در جلسات دولت چه معنایی دارد؟ مدارا با این جریان، تنها به پای ضعف حکمرانی نوشته می‌شود.

باستانی تبریزی تصریح کرد: صداوسیما سال‌هاست که به ارگان یک محفل خاص تبدیل شده و اوج رفتار غیرملی آن را در سانسور مصاحبه رئیس قوه مقننه دیدیم. وقتی رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکره‌کننده که با تایید رهبری فعالیت می‌کند، توسط صداوسیما سانسور می‌شود، یعنی این سازمان  در برابر ارکان نظام صف‌آرایی کرده است.

وی افزود: در شرایط جنگی، رسانه باید پناهگاه روانی مردم باشد، نه میدان بازتولید تردید. متاسفانه صداوسیما به جای خبررسانی حرفه‌ای، به آرزوفروشی روی آورده است. یعنی مخاطب را در فضایی ذهنی نگه می‌دارد که با واقعیت‌های میدانی و اقتصادی کشور فرسنگ‌ها فاصله دارد. ما با پدیده‌ای به نام اشباع رسانه‌ای روبه‌رو هستیم. تکرار مسلسل‌وار چهره‌های تُندرو و تحلیل‌های کلیشه‌ای در ویترین سیما، قدرت رابطه تفهمی با مخاطب را از بین برده است. وقتی مخاطب هر شب شاهد حضور همان افراد و نمایندگان هم‌فکر جریان حاکم بر صداوسیماست، دچار نوعی عادت می‌شود. این عادت، قدرت تحریک احساسات یا نیروی فکری مخاطب را می‌کشد و پیام به جای تاثیرگذاری، کسالت‌آور می‌شود.

باستانی تبریزی ادامه داد: مشکل صداوسیما این است که بیشتر تبلیغ می‌کند تا ارتباط برقرار کند. رسانه حرفه‌ای باید صدای جامعه را بشنود. امیدآفرینی با آرزوفروشی متفاوت است. جامعه نیازمند امید مبتنی بر واقعیت، اصلاح و چشم‌انداز روشن است. رسانه ملی نباید به رسانه یک جریان سیاسی خاص تبدیل شود. ایران مجموعه‌ای از سلایق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است و شبکه‌های مختلف رادیو و تلویزیون باید بتوانند این تنوع را پوشش دهند.

باستانی اظهار داشت: برای بنده یک معمای بی‌جواب است که چرا اجازه داده شده یک جریان خاص، وجهه نظام را مخدوش کند؟ ما با افول اعتماد عمومی روبه‌رو هستیم که بزرگترین تهدید برای امنیت ملی است. صداوسیما در حال حاضر به اپوزیسیونی علیه خود نظام تبدیل شده است. تا زمانی که این سازمان نتواند سلایق مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را پوشش دهد و از تنگ‌نظری فاصله بگیرد، روند تضعیف مرجعیت آن شتاب بیشتری خواهد گرفت. 

وی افزود: سانسور سخنان مسئولان رسمی کشور، محدود کردن دیدگاه‌های مختلف و حذف صداهای متفاوت، به جای تقویت نظام، به اعتماد عمومی آسیب می‌زند. اگر صداوسیما نتواند سه اصل شفافیت، صداقت و استقلال حرفه‌ای را بازسازی کند، روند کاهش مرجعیت آن ادامه خواهد یافت. اصلاح صداوسیما یک ضرورت حکمرانی است، چون کشوری که رسانه مورد اعتماد نداشته باشد، در مدیریت بحران‌ها و ساختن آینده با دشواری‌های جدی مواجه خواهد شد. رسانه ملی زمانی دوباره ملی خواهد شد که مردم احساس کنند این رسانه صدای آنهاست.

باستانی با بیان این مطلب که مشکل اصلی صداوسیما این است که به جای آنکه تلاش کند مخاطب خاکستری، منتقد و حتی ناراضی را جذب کند، بیشتر به دنبال حفظ یک جامعه مخاطب محدود و همسو است، تصریح کرد: این رویکرد از منظر ارتباطات، یک اشتباه استراتژیک است. رسانه‌ای که فقط برای مخاطبان موافق خود برنامه تولید کند، در واقع کارکرد رسانه‌ای خود را از دست می‌دهد و تبدیل به ابزار ارتباط درون‌گروهی می‌شود. مخاطب امروز، صرفاً مصرف‌کننده منفعل رسانه نیست. او مقایسه می‌کند، روایت‌های مختلف را می‌بیند و بر اساس تجربه زیسته خود درباره اعتبار رسانه‌ قضاوت می‌کند. اگر رسانه رسمی نتواند فاصله میان روایت خود و واقعیت اجتماعی را مدیریت کند، مخاطب به دنبال روایت‌های جایگزین می‌رود.

عضو هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران گفت: تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که خلأ روایت رسمی معتبر، همیشه توسط روایت‌های دیگر پر می‌شود. این یک قانون ارتباطی است. جامعه از خبر و تحلیل خالی نمی‌ماند. اگر رسانه رسمی پاسخگو نباشد، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های خارجی و حتی شایعات جای آن را می‌گیرند. در بحران‌ها، سرعت، شفافیت و اعتماد سه عنصر اصلی مدیریت افکار عمومی هستند. اگر رسانه رسمی با تأخیر، با ادبیات غیرقابل باور یا با حذف بخشی از واقعیت‌ها عمل کند، مخاطب احساس می‌کند چیزی از او پنهان می‌شود. در چنین شرایطی حتی خبر درست هم ممکن است با تردید مواجه شود، چون مسئله فقط محتوا نیست. مسئله اعتبار فرستنده پیام است. ما در علوم ارتباطات مفهومی داریم به نام «سرمایه اعتماد رسانه‌ای». وقتی این سرمایه کاهش پیدا کند، رسانه حتی در مواقعی که حقیقت را بیان می‌کند، با مشکل اقناع مواجه می‌شود.

وی افزود: گاهی پیام‌های رسانه ملی این تصور منتقل می‌شود که کشور در یک مسیر دائمی تقابل قرار دارد و تنها راه ادامه این مسیر، انتظار یک پیروزی نهایی، بدون توجه به هزینه‌ها و الزامات حکمرانی است. این نوع نگاه، پیچیدگی‌های سیاست و اداره کشور را ساده‌سازی می‌کند. یک نظام سیاسی برای موفقیت نیازمند ترکیب قدرت، عقلانیت، دیپلماسی، اقتصاد سالم و رضایت عمومی است. حتی در سخت‌ترین تصمیمات تاریخی کشور، مانند پذیرش قطعنامه ۵۹۸، روایت رسمی هیچ‌گاه نباید روایت شکست و ذلت باشد، بلکه باید روایت تصمیم دشوار برای حفظ منافع ملی باشد.

باستانی اضافه کرد: این برای من یک پرسش جدی است که وقتی یک سازمان رسانه‌ای با سیاست‌های اعلامی بخش‌های مختلف نظام فاصله پیدا می‌کند، وقتی حتی در مواردی نسبت به تصمیمات رسمی کشور یا مواضع ارکان قانونی بی‌اعتنا به نظر می‌رسد، پس سازوکار پاسخگویی در این سازمان چگونه است؟ به نظر من، رسانه ملی باید بخشی از نظام حکمرانی باشد، نه یک جزیره مستقل که خود را فراتر از نقد بداند.

وی گفت: رسانه ملی باید بتواند حتی کسانی را که با آن اختلاف نظر دارند، مخاطب خود بداند. اگر رسانه فقط برای کسانی برنامه بسازد که از قبل با آن موافق هستند، دیگر رسانه ملی نیست، یک رسانه محفلی است. رسانه ملی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند نماینده تنوع واقعی جامعه باشد. یک کشور فقط از یک نگاه، یک سلیقه، یک جریان فکری و یک گروه اجتماعی تشکیل نشده است. رسانه ملی باید آینه جامعه باشد، نه آینه تفکر محدود.

باستانی تبریزی در پایان گفت: مشکل امروز صداوسیما این است که به جای اینکه تلاش کند فاصله‌های اجتماعی را کاهش دهد، در مواردی خودش تبدیل به بازتاب‌دهنده و حتی تشدیدکننده برخی شکاف‌ها شده است. رسانه در ذات خود باید پل باشد، نه دیوار. باید میان جامعه و حاکمیت ارتباط ایجاد کند، نه اینکه بخشی از جامعه احساس کند این رسانه متعلق به آنها نیست. در گذشته یکی از نقدهای جدی به صداوسیما این بود که در برابر برخی دولت‌های منتخب مردم، نقش منتقد دائمی یا حتی رقیب سیاسی را ایفا می‌کرد، اما امروز مسئله از این مرحله فراتر رفته و انگار به اپوزیسیون نظام سیاسی تبدیل شده است. بنابراین وقت تغییرات جدی در رویکرد این سازمان فرارسیده است.